تبليغاتX
(((((آسپیچ سراوان)))))

کاریکاتور: درد دل های سرباز آمریکایی ...

 

ارتش آمریکا: شما حتماً شوخی می کنید ! که می خوایید ما رو با این وضعیت به جنگ با ایران بفرستید؟

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 11:26 قبل از ظهر |
تصاویر خانواده محمود احمدی نژاد

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 11:23 قبل از ظهر |

علت جهاد با اسرائیل   (استفاده از مطالب قبلی )

دوست مجاهدم سعید  ش

قوم بلوچ را اصولا خداوند برای جنگ و جهاد آفریده  است . بلوچ جنگ را خیلی دوست دارد و از آن لذت می برد. در جنگ و مسایل نظامی هیچ قومی تاکنون نتوانسته با بلوچ برابری کند این مسئله در طول زمان به اثبات رسیده است.

یک مثال بزنم از علاقه بلوچها به نظامی گری . در کشورهای حاشیه خلیج اقوام مختلفی برای گزران زندگی خود مهاجرت نموده اند هر کدام طبق سلیقه خود به کاری مشغول شدند . مهاجران جنوب ایران به تجارت مشغول شدند برخی به صنعت گری . اما بلوچها در جیش و شرطه.

در زمان جدید الحمد لله بلوچها آهسته آهسته به سمت جهاد در راه الله رو می آورند.

ماجرای سعید

خلاصه : یکی از دوستانم به نزدم آمد و گفت بیا برادرم می خواهد به جهاد برود و شما بیا و پندی نصیحتی بهش بکن که نرود گفتم : من نمی توانم در مورد نرفتن به جهاد پندش دهم . گفت نه منظورم این است که او حرکت کرده می گوید من حتما باید به فلسطین بروم و با اسرائیل جهاد کنم من می گویم کفار همه جا هستند چرا فقط اسرائل؟

گفتم این حرفی است.

رفتیم به نزد آقا سعید تا حرف را شروع کردیم گفت من باید به اسرائیل بروم و جهاد کنم. خلاصه بعد از دقایقی بحث ما تند شد و کشید به مشاجره آخر دوستم گفت بیا جیبهایش را تفتیش کنیم تا ببینیم کارتی پاسپورتی چیزی درست کرده پولی دارد یا نه که اینجوری آماده حرکت شده.

جاج سعید را دستگیر نموده جیبهایش را وقتی گشتیم آن زمان متوجه شدیم چرا سعید جان اسرائیل را برای جهاد انتخاب کرده.

حسابی بهش خندیدیم و به برادرش گفتم چند عکس از  سربازان وحشی اسرائیلی برایش پیدا کن تا بداند همه سربازان اسرائیلی خوشگل نیستند .

به عکسهایی که در جیب آقا سعید پیدا کردیم توجه فرمایید.

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 و ساعت 11:22 قبل از ظهر |

ای که انکار نمایی عمر و عثمان را
تو چه دانی که چه قدر است و مقام ایشان را
آن عمر بود که ایران همه از کفر سترد
کرد آباد مر این مملکت ویران را
دین احمد ز عمر فرّ و ظفر یافت ولی
هجو گوئیش که دلشاد کنی شیطان را
کی تواند که کند غصب خلافت ز علی
آنکه از بهر وی ایثار نماید جان را
ذرّهایشان غصب وکینه نبوده به میان
بلکه بسیار محبّت بُد و مهر آنان را
قصّه میبافی و گوئی که دو دشمن بودند
کینه ورزی من و تو را ست نه مر ایشان را
گر ز ابرار نئی طعنه به ابرار مزن
ور خودت پاک نئی هجو مکن پاکان را
هر که داناست بلرزد تنش از نام عمر
وانکه نادان بُود از جهل کند ذم آنرا
آخر ای جاهل بیشرم نترسی ز خدای
که کنی لعنت و بهتان زنی آن سلطان را؟
خوی او همچو فرشته هست و دلش پر ز صفا
وین خوشایند نباشد به یقین دیوان را
سبّ و لعنش کنی از جهل و همیپنداری
که ز گفتار تو آید ضرر آن سلطان را
هر چه خواهی تو از این گفته بیهوده بگوی
عرعر خر چه زیان است شه شاهان را؟
نَبُد از عدل عدولش همه عُمر، عُمَر
بس کن این تهمت و این ناحق و این بهتان را
کی کند غصب خلافت ز کسی آنکه به عدل
دست از پشت ببسته است انوشروان را
ای که «لَولاَ عَلیٌ» را نشنیدی ز عمر
بس کن این کینه و این خصمی و این عدوان را
گر عمر قاتل زهراست -که خاکم به دهان-
کی علی دختر زهرا دهدش؟ یزدان را
داد عثمان سر و زر در ره اسلام و رسول
وقف دین کرد همه جاه و جلال و جان را
گر نبود آنهمه اخلاص و فضایل او را
پس دو دختر ز چه دادهست نبی عثمان را؟
در مدیحش نشنیدی ز پیمبر که خدای
بیحسابش بدهد روز جزا رضوان را؟
عیب در تست به وی نسبت معیوب مکن
نقص در تست به وی وصل مکن نقصان را
رکن دینند چهار اختر اصحاب رسول
دین نداری چو نداری تو سه از ارکان را
کی صحابه به ابوبکر همه روی آرند
گر بُده حقّ خلافت علی عمران را؟
ادّعائیش نبودهست علی در اینکار
بعدها اینهمه بهتان زدهاند آنان را
ورنه گر حقّ خلافت به علی بود، خدای
کی گذارد که ستاند دگری مر آن را؟
گر به فرمان خداوند خلافت او راست
زو بعید است که طاعت نکند فرمان را
باطل ار بود خلافت به ابوبکر، علی
جنگ میکرد که نابود کند بطلان را
خصم اصحاب نبی هر که بُوَد خصم نبی است
هرکه شد خصم نبی خصم بُوَد یزدان را
شیعه آنست که او راه علی را برود
نه کند هجو عتیق و عمر و عثمان را
چه بُوَد راه علی؟ پیروی آن سه دگر
کی علی خصم و عدو بود مر آن شاهان را؟
خصم بوبکر بُوَد خصم علی هم به یقین
که مجزّا نتوان کرد ز هم یاران را
گفت «صدّیقی» از این باب سخنها، لیکن
بس بعید است که در گوش رود نادان را
حاجی ورنا
+ نوشته شده توسط دهواری در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 2:36 بعد از ظهر |

عادل فردوسی پور
عادل فردوسی پور

تصوير عکس جالب ا فیروز کریمی

دراز ترین بینی دنیا ترکیه

خانه عجیب واروونه برعکس

این ساختمان ۱۵ طبقه که در مرکز شهر لندن قرار دارد در حال تخریب است تا به جای آن یک آسمانخراش ساخته شود. نکته جالب در مورد این ساختمان این است که همانطور که در عکس میبینید ساختمان در حال تخریب از پائین به بالاست و ابتدا طبقات پائین آن تخریب شده است. دلیل این کار چیست؟هنگامی که این ساختمان در سال ۱۹۶۵ ساخته شده. هر طبقه آن از یک پایه مرکزی که هسته آن در سقف ساختمان قرار دارد آویزان شده است. بنابراین هسته تعادلی و اصلی ساختمان در سقف آن قرار دارد و مهندسین مجبورند که ابتدا وزن را از پائین کم کنند. فکر کنم اگر این ساختمان جالب را که در ۴۰ سال پیش با این معماری جالب ساخته شده در همین وضعیت نگه دارند خیلی جالب تر از ساختن یک آسمانخراش برای پول بیشتر باشد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در یکشنبه شانزدهم تیر 1387 و ساعت 1:56 بعد از ظهر |

خلفای راشدین از منظر شاعران بزرگ!

 

"حکیم ابوالقاسم فردوسی"

چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی         خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید بعد از رسولان مه             نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار                    بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دو آن بود عثمان گزین          خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود و جفت بتول               که او را به خوبی ستاید رسول

 

صحابان او جمله اخیر بودنند              همه هر یکی همچو اختر بودنند

ولیکن ازیشان چهار آمدند                 که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق شیخ عتیق                  که بد روز و شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم      ز سهمش نیاراست خفتن به بوم

سیم، میر عثمان دین دار بود            که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول               سر شیرمردان و جفت بتول

از آزار این چار، دل را بتاب                 که آزارشان دوزغ آرد به تاب

 

"جلال الدین مولوی رومی"

چون محمد یافت آن ملک و نعیم           قرص مه را کرد او در دم دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد                  با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای آن معشوق شد        حق و باطل را چو، فاروق شد

چون که عثمان، آن را عین گشت          نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز رویش مرتضی شد در فشان       گشت او شیر خدا در مرج جان

 

"سعدی شیرازی"

چه نعمت پسندیده گویم ترا؟         علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد                 بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید                 عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار          چهارم علی شاه دلدل سوار

 

تریاق در دهان رسول آفریده حق              صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور                  مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند          لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها

یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند         تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی                گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول        سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند      عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد            در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا

آن شرط مهربانی و تحقیق دوستی است    کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند     جبار در مناقب او گفته "هل اتی"

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او                 در یکدگر شکست به بازوی "لا فتی"

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود           جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت               لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

پیغمبر آفتاب منیر است در جهان                 وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

 

"عبدالرحمن جامی"

امت احمد از میان امم           باشد از جمله افضل و اکرم

اولیایی کز امت اویند              پی رو شرع و سنت اویند

ره بران راه هدی باشند          بهتر از غیر انبیاء باشند

خاصه آل پیغمبر و اصحاب       کز همه بهترند در هر باب

وز میان همه نبود حقیق         به خلافت کسی به از صدیق

وز پی او نبود از آن احرار         کس چو فاروق لایق آن کار

بعد فاروق جز به ذی النورین    کار ملت نیافت زینت و زین

بود بعد از همه به علم و وفا    " اسد الله خاتم الخلفا"

جز به آل کرام و صحب عظام     سلک دین نبی نیافت نظام

نامشان جز به احترام مبر        جز به تعظیم سویشان منگر

همه را اعتقاد نیکو کن            دل زانکارشان بیک سو کن

 

 

"شیخ فرید الدین عطار نیشابوری"

خواجه اول که اول یار اوست           ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست

صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق    در همه چیز از همه برده سبق

 

خواجه شرع آفتاب جمع دین        ظل حق فاروق اعظم شمع دین

ختم کرده عدل و انصافش بحق     در فراست بود بر وحیش سبق

 

خواجه سنت که نور مطلق است    بل خداوند دو نور بر حق است

آنک غرق قدس و عرفان آمدست     صدر دین عثمان عفان آمدست

 

خواجه حق،پیشوای راستین     کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی کوثر،امام رهنمای          ابن عم مصطفی، شیر خدای

 

خدایا نور دین همراه ما کن        محمد را شفاعت خواه ما کن

زکار ما مگردان خشمناکش       ز ما خشنود گردان جان پاکش

تحیت باد بیش از صد هزاران      برو از حق و زو بر جمع یاران

خصوصا چار یار پاک گوهر           ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر

نبی فرمود کایشانند انجم          بایهم اقتدیتم اهتدیتم

 

آنکه یارش بد ابوبکر و عمر         از سر انگشت او شق شد قمر

آن یکی او را رفیق غار بود          و آن دگر لشکرکش ابرار بود

صاحبش بودنند عثمان و علی     بهر آن گشتند در عالم ولی

آن یکی کان حیاء و حلم بود        وان دگر باب مدینه علم بود

 

"حکیم نظامی گنجوی"

صدیق به صدق پیشوا بود    فاروق ز فرق هم جدا بود

و آن پیر حیائی خدا ترس      با شیر خدای بود همدرس

 

به مهر علی گرچه محکم پیم          ز عشق عمر نیز خالی نیم

همیدون درین چشم روشن دماغ     ابوبکر شمعست و عثمان چراغ

بدان چار سلطان درویش نام           شده چار تکبیر دولت تمام

 

"اقبال لاهوری"

ای تو را فطرت ضمیر پاک داد         از غم دین سینه ای صد چاک داد

تازه کن آئین صدیق  و  عمر          چون صبا بر لاله صحرا گذر

تا ز صدیقان این امت شوی        بهر دین سرمایه و قوت شوی

 

"بیدل دهلوی"

ابوبکر شد سر خوش جام صدق         شراب وفا یافت در کام صدق

کدورت برون رفت ز آب و گلش            صفا یافت جام کمال از دلش

 

عمر یافت کام از می عدل و داد            بر آفاق چون استوا، خط نهاد

که هر کس ز مضمون این خط گذشت    به اسرار تحقیق واصل نگشت

 

به عثمان چو دور یقین داد دست     ز سر جوش خم حیا گشت مست

حیا با یقین توام افتاده است          دل بی یقین زین صفت ساده است

 

علی گشت سرشار صهبای علم      که یک جرعه اوست دریای علم

نبوت بطون و ولایت ظهور                 جمال و جلال دو عالم حضور

 

"سنائی غزنوی"

جز به دستوری "قال الله" یا قال الرسول       ره مرو،فرمان مده،حاجت مگو،حجت میار

چار گوهر،چار پایه عرش و شرع مصطفی     صدق وعلم وشرح ومردی کاراین هرچار یار

 

 

"خاقانی شروانی"

از دفتر عشق چار یارش         یک بود و ده و صد و هزارش

اصحابش بیش و کم نشاید     کاعداد مهین چهار باید

هر چار چهار رکن تمکین         بل چار حدود کعبه دین

 

بینی حرم محمدی را              دیوانگه سر سرمدی را

پیشش دو خلیفه رخ نهاده        جوزا بکنار شمس خفته

هر سه شده یک نهاد و یکراه    چون یک الف و دو لام الله

خاکش ز چهارم آسمان به         ذاتش ز مسیح جاودان به

 

 

"عبید زاکانی"

خوش وقت آن که عاشق صدیق اکبرست         در راه دین موافق صدیق اکبرست

چون آفتاب روشن و چون صبح صادق است       هر کو محب صادق صدیق اکبرست

در معرضی که دم ز صفا و وفا زنند                  آن کیست کو مطابق صدیق اکبرست

بگذار جمله در ره صدق و قبول دین                 بنما کسی که سابق صدیق اکبرست

انصاف آن که خاطر شوریده قاصر است             از مدحتی که لایق صدیق اکبرست

آن کس که بود تقوی و تجرید کار او                هم مونس پیمبر و هم یار غار او

 

 

چون بست بهر دین محمد میان عمر          در هم شکست گردن گردن کشان عمر

برباد رفت خرمن کفار خاکسار                 چون برکشید خنجر آتش فشان عمر

خورشید دین به اوج کمال آن زمان رسید    کانداخت سایه بر سر اسلامیان عمر

دستش به مکه گردن قیصر بزد به روم        چون گشت برممالک دین قهرمان عمر

هم آسمان دانش و هم آفتاب عدل           هم خوابه ی محمد آخر زمان عمر

آن کو به تیغ شرع نبی آشکار کرد            بنیاد دین به بازوی خود استوار کرد

 

 

 

خلد برین نشیمن عثمان با حیاست             جنات عدن مسکن عثمان با حیاست

مه پیش خویش خرمنی از نور گرد کرد          تا خوشه چین خرمن عثمان با حیاست

شمع که روشن است شبستان جان او        نور درون روشن عثمان با حیاست

خصم خدا و خصم رسول است و خصم خود    آن بی حیا که دشمن عثمان با حیاست

تا دامن قیامت و تا روز رستخیز                    دست عبید و دامن عثمان با حیاست

کو نخست بهر نبی سیم و زر بباخت            وانگه برای قوت دین جان و سر بباخت

 

سلطان اولیا و شه اصفیا علی است           بگزیده محرم حرم کبریا علی است

مشعل فروز شه ره دین ذوالفقار اوست        چابک سوار معرکه ی "لافتی" علی است

آن کس که علم و حلم و سخا ختم شد بر او   عم زاده ی محمد و شیر خدا علی است

آن کو به آب تیغ فرو شست گرد کفر               ز روی دین مبارز خیبر گشا علی است

مسکین "عبید"خاک سگ کوی آن کس است  کو از سگان خاک در مرتضی علی است

حاشا که التجا به دگر  کس  بود   مرا                مهر حسین و حب حسن بود مرا

 

 

"عبدالقادر مراغی"

بود صدیق تقی نزد محمد مقبول        کرده احکام خدا را از سر صدق قبول

یار ثانی پیر عمر خطابست                آمد منبر و محراب و سر اصحابست

سیمین یار و وفادار نبی عثمانست     مرغ باغ ملکوت و به جهان سلطانست

اسدالله علی ،ابن عم خواجه ماست       رضی الله بگو کوشه مردان خداست

 

"شاه نعمت الله ولی"

ای که هستی محب آل علی           مومن کاملی و بی بدلی

ره سنی گزین که مذهب ماست      ورنه گم گشته ای و در خللی

رافضی کیست دشمن بوبکر           خارجی کیست دشمنان علی

هر که او هر چهار دارد دوست         امت پاک مذهب است و ولی

دوست دار صحابه ام به تمام          یار سنی و خصم معتزلی

مذهب جامع از خدا دارم                این هدایت بود مرا ازلی

نعمت اللهم وز آل رسول               چاکر خواجه ام خفی و جلی

 

 

 

 

 لازم به ذکر است که ابیات انتخاب شده فوق الذکر تنها قطره ای از دریای بی انتهائی است که از شعرای نامدار برگزیده شده است.

در اینجا برای جلوگیری از طولانی شدن کلام لازم می دانم که فقط به ذکر نام شعرایی که در مدح خلفای راشدین لب به سخن گشوده اند بسنده کنم.

 

1-انوری ابیرودی 2-محمد بن جریر طبری 3-شیخ ابو اسحاق کازرونی 3-ابو سعید ابوالخیر 4-ابوالقاسم قشیری 5-امام محمد غزالی  6-مسعود سعد سلمان 8- شهاب الدین احمد سمعانی 9-ادیب صابر 10-عثمانی مختاری 11-رشید الدین وطواط 12-قطب الدین محمد 13-شیخ شهاب الدین ابو حفص عمر سهروردی 14-حکیم ابوالمجد 15- شیخ شطاح روز بهان فسایی 16- اوحدی اصفهانی 17- خواجوی کرمانی 18-سلمان ساوجی 19-خواجه نظام الملک طوسی 20-کمال الدین عبد الرزاق سمرقندی 21-راوندی 22-ابن یمین 23-پیر شرفشاه  24-لاری و ...

bidary.blogfa.com

نوشته شده توسط اهل سنت جنوب
+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 9:36 بعد از ظهر |
 یادآور وقتی که پروردگارت فرشتگان را گفت همانا من قرار می دهم در سرزمین خلیفه ای را . )   « بقره : 30

485- تمام پیغمبران به طور مستقیم و جانشین

 

ان بحق ایشان که وارثان علم و حکمت و رسالت آنها می باشند . خُلفاء و نمایندگان خدای تبارک و تعالی هستند که اراده او را در سرزمین به اجرا در آورند و عدل و قسط را میزان و معیار قرار دهند چنان که خدای تعالی در این مورد به حضرت داود خطاب صریح دارد :

(( يٰدَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي ٱلأَرْضِ فَٱحْكُمْ بَيْنَ ٱلنَّاسِ بِٱلْحَق ))

( ای داود ما ترا نماینده خود در زمین قرار دادیم پس در بین مردم به حق حکم نما . )    « ص : 26 »

486- جانشینان بحق رسول اکرم (ص) را ، خلفای راشدین می گوییم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 9:35 بعد از ظهر |

حكم نظر كردن بر زن بيگانه

علمای دین بر حرمت نظر کردن مرد به جسم بر انگیزندهء زن بیگانه بدون ضرورت شرعی و یا ‏حاجتی که چنین امری را ضروری میگرداند، به استثنای روی، دستان و قدمها. ، اتفاق ‏دارند.‏(1)
در رابطه با نظر کردن به این سه جزء بدن « روی، دستها و قدمها » و آنهم بدون ضرورت، با هم ‏اختلاف دارند. این اختلاف قرار ذیل تشریح میگردد:‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 9:25 بعد از ظهر |

حكم نظر كردن بر زن بيگانه

علمای دین بر حرمت نظر کردن مرد به جسم بر انگیزندهء زن بیگانه بدون ضرورت شرعی و یا ‏حاجتی که چنین امری را ضروری میگرداند، به استثنای روی، دستان و قدمها. ، اتفاق ‏دارند.‏(1)
در رابطه با نظر کردن به این سه جزء بدن « روی، دستها و قدمها » و آنهم بدون ضرورت، با هم ‏اختلاف دارند. این اختلاف قرار ذیل تشریح میگردد:‏


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 7:29 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar


Javascripts


Google


در کل اینترنت
در این سایت

بهترین کدهای جاوااسکریپت

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت

Powered by webloger ◄┤

*
*
*
*
*
*
*

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

free counters

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی آسپیچ سراوان┼┼●:::