تبليغاتX
(((((آسپیچ سراوان)))))

سنی نیوز:فروش قانونی کامپیوترهای خانگی در کوبا آغاز شده است، اما دسترسی به اینترنت کماکان در این کشور ممنوع است.رفع ممنوعیت فروش کامپیوتر، تازه ترین از مجموعه اقداماتی است که رائول کاسترو رئیس جمهور جدید کوبا، در هفته های اخیر برای افزایش آزادی های شخصی به اجرا در آورده است. به گزارش سنی نیوز به نقل از بی‌بی‌سی، رفع ممنوعیت فروش کامپیوتر تازه‌ترین اقداماتی است که رائول کاسترو رئیس جمهور جدید کوبا در هفته‌های اخیر برای افزایش آزادی‌های شخصی به اجرا در آورده است.در کشوری که حقوق متوسط افراد ماهانه ۲۰ دلار است، کامپیوترهای خانگی تقریبا قیمتی معادل ۸۰۰ دلار دارند. اما برخی شهروندان کوبا درآمد های جنبی دارند که قسمت عمده آن از طریق اقوام خارج از کشور آنها تامین می شود.رائول کاسترو از زمان روی کار آمدن در ماه فوریه به مجموعه ای از محدودیتها را لغو کرده است و به شهروندان کوبا اجازه داده به برخی کالاها که در گذشته ممنوع بود دسترسی داشته باشند. در هفته های اخیر هزاران نفر از مردم کوبا صاحب تلفن همراه و دستگاه پخش دی وی دی شده اند.اما ورود کامپیوتر به مغازه ها مسئله ای تازه است.دسترسی به اینترنت تنها در برخی محل های کار، مدارس و دانشگاه ها ممکن است.دولت کوبا اعلام کرده است به دلیل تحریم تجاری آمریکا نمی تواند اتصال کابلهای عظیم فیبر نوری در زیر دریا را به جهان خارج برقرار سازد و کلیه مجاری ارتباطی اینترنت این کشور از طریق ماهواره هایی ایجاد شده است که سرعت و پهنای باند پایینی دارند و استفاده از آنها هم پر هزینه است.

هوگو چاوز، متحد ضد آمریکایی کوبا مشغول نصب کابلهایی تازه در زیر دریای کارائیب است.با این وجود مشخص نیست که پس از برقراری ارتصال تازه دولت کوبا اجازه دسترسی بدون محدودیت به اینترنت را برای شهروندانش صادر کند.

+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:3 بعد از ظهر |

اولين رايانه مجازي جهان با تمامي قابليت هاي يك PC و يا يك لپ تاپ توسط دو دانشجوي مسلمان مهندسي رايانه طراحي شد.به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از كرالانيوز، دو دانشجوي مهندسي كامپيوتر كالج واتاكارا نوعي رايانه مجازي طراحي كرده اند كه تمامي امكانات يك رايانه مانند قابليت ذخيره ي اطلاعات، موسيقي ، ويدئو و هر چيز ديگري كه يك رايانه دارد را داراست. اين رايانه مجازي از همه جاي دنيا قابل دسترسي است و براي استفاده از آن فقط بايد به يك شبكه اينترنتي دسترسي پيدا كرده، آدرس www.bloxtr.com را وارد كرد كه در اين صورت فرد وارد رايانه مجازي خود شده و مي تواند از آن استفاده كند. انصار و اسماعيل كه دو دانشجوي مسلمان سازنده اين رايانه مجازي هستند در اين خصوص مي گويند: ايده اوليه اين رايانه از آنجا شكل گرفت كه چرا نبايد هر كس در دنيا يك لپ تاپ داشته باشد تا بتواند اطلاعات مورد نيازش را بر روي آن ذخيره كند و از هر گوشه دنيا به آن دسترسي داشته باشد.
آنها مي گويند ما طرفدار دسترسي آزاد به فناوري هستيم و هيچ محدوديت مالي براي افراد براي دسترسي به اين رايانه مجازي وجود نخواهد داشت اما اكنون اين رايانه يك پايلوت است و بايد تكميل شود.
اين دو دانشجوي مسلمان اظهار كردند كه اين اپليكيشن بصورت متن باز و كاملا مجاني بر روي اينترنت قرار خواهد گرفت تا همه بتوانند به راحتي از آن استفاده كنند.

+ نوشته شده توسط دهواری در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:1 بعد از ظهر |
عشق

تقدیم به:                  تک ستاره عشق عالم

 عشق يعني يك سبد ياس سفيد        عشق يعني دل سپردن بر اميد

  عشق  يعني غايت   دلداد گي            عشق  يعني  در نهايت   سادگي 

    عشق يعني يك بغل دلواپسي       عشق يعني  وا  شدن  در  بي   كسي

    عشق یعنی سر سپردن در فنا            عشق  يعني  اول  آخر  خدا

          

+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:44 قبل از ظهر |

                        این شعر تقدیم به همه دوست های خوبم

 

 

 

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی

 

عشق یعنی با جهان بیگانگی

 

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

 

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

 

عشق یعنی سر به دارآویختن

 

عشق یعنی اشک و حسرت ریختن

 

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

 

 

عشق یعنی مست و بی پروا شدن

 

عشق یعنی سوختن یا ساختن

 

عشق یعنی زندگی را باختن

 

عشق یعنی انتظار انتظار

 

عشق یعنی هر چه بینی ، عکس یار

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن

 

عشق یعنی در فراغش سوختن

 

عشق یعنی شعله بر خرمن زدن

 

عشق یعنی رسم دل بر هم زدن

 

عشق یعنی لحظه های التهاب

 

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

 

عشق یعنی با پرستو پر زدن

 

عشق یعنی  آب بر آتش زدن

 

عشق یعنی سوز نی ، آه شبان

 

عشق یعنی معنی رنگین کمان

 

عشق یعنی قطره و دریا شدن

 

عشق یعنی شاعری دل سوخته

 

عشق یعنی آتشی افروخته

 

عشق یعنی با گلی ، گفتن سخن

 

عشق یعنی خون لاله بر چمن

 

عشق یعنی دیده بر در دوختن

 

عشق یعنی در فراغش سوختن

 

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

 

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

 

عشق یعنی چون محمد، پا به راه

 

عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه

 

عشق یعنی بیستون کندن به دست

 

عشق یعنی زاهد اما بت پرست

 

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

 

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

 

عشق یعنی درد و محنت از درون

 

عشق یعنی یک تبلور یک سرود

 

عشق یعنی یک سلام و یک درود

 

         عشق       

 

آمدنی بود نه آموختنی

 

 

+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:43 قبل از ظهر |

حرفی از آغاز

از پنجره ی کوچک اتاقم به درخت حیاط کوچکمان نگاه می کنم...
دلم گرفته است...
برگهایش را تک به تک می شمارم...
می خواهم بدانم کدامشان زودتر از باقی خواهند افتاد...
همیشه اولین برگش را نگاه می داشتم...
دست باران بی گمان دیر یا زود بر سرشان باز کشیده خواهد شد...

                                                      پاییز آمد...
                                             پاییز با تمام حرفهای غروبانه اش آمد...
                      و  درخت حیاط کوچک خانه ما عاشقانه دوباره برگ خواهد گریست...

 

 قصه عاشقی....!

باورم نمی شه دستات توی دسته من نباشه...!

رو درو دیوار خونه گرد تنهایی بپاشن...!

باورم نمی شه چشمات مال دیگرون باشه...!

با غریبه آشنا شه با غریبه مهربون شه...!

نه نه باورم نمی شه...!

بر می گرده اونی که دیروز تورو فروخته...!

میاد و می گه که بدون تو همه عمرشو یک جا سوخته...!

ولی دیگه جوون نداری که به پای عشق بزاری...!

عشق میاد یه روز با خنده...!

راه قلبتو می بنده...!

ولی یک روز بی بهونه میره زخونه...!

رفاقت غصه تلخی است که از نامش گریزانم...!

 

+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:40 قبل از ظهر |

نگاهم کن

بگذار همه پیرزن های شهر بگویند

که ما را با هم دیده اند

بگذار همه بدانند

که من مال تو ام

 

نگاهم کن

بگذار نترسیم از پچ پچ های در گوشی

مرا در آغوش بکش

و بگذار همه بدانند

که من مال تو ام

 

نگاهم کن

بگذار در قاب چشمانت حک شوم

و چشمانت مرا به تمامی در برگیرد

بگذار همه بدانند

که من مال تو ام

 

صدایم کن

بگذار بلندترین بلندگوهای جهان

صدایت را پخش کنند

بگذار همه بدانند

که مال تو ام

 

صدایم کن

مرا در واژه های مهر آمیزت لمس کن

بگذار نابترین واژه هایت هم بدانند

که من مال تو ام

 

صدایم کن

مرا با آخرین توانت فریاد بزن

بگذار پسرک همسایه هم بداند

که من مال تو ام

 

نوازشم کن

مهربانی دستانت را نثارم کن

بگذار دست هایم هم بدانند

که مال تو ام

 

نوازشم کن

گرمای وجودت را

سرازیر پوست منجمدم کن

بگذار حریر نازک تنم هم بداند

که من مال تو ام

 

ببویم

نفس هایم را، گیسوانم را ببوی

بگذار تا نسیم هم بداند

که من مال تو ام

ببویم

عطر تنم را ببوی، تمام تنم را ببوی

بگذار تا همه بدانند

که من مال تو ام

 

باز هم نگاهم کن، صدایم کن، نوازشم کن، ببویم

هزاران بار دیگر هم،

 نگاهم کن، صدایم کن، نوازشم کن، ببویم

می خواهم تمام وجودم هم بداند که من مال تو ام

 

+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:38 قبل از ظهر |

اگر.....

اگرخدا کفیل روزیست                        غصه چرا؟

اگر رزق تقسیم شده است                  حرص چرا؟

اگردنیا فریبنده است                              اعتماد به آن چرا؟

اگر بهشت حق است                  تظاهر به ایمان چرا؟

 

اگرحساب است                         جمع مال حرام چرا؟

اگر قبرحق است                    ساختمانهای مجلل چرا؟

اگر قیامتی هم هست                              جنایت چرا؟

اگر دشمن انسان شیطان است             پیروی از او چرا؟

اگردنیا وسیع است                          حقارت چرا؟

اگر محبت زیاد است                            کم لطفی چرا؟

اگر صداقت خوب است                                       دروغ چرا؟

 

اگر تاوان پس دادن سنگینه                          حماقت چرا؟

اگر ندامت هست                                   جنایت چرا؟

اگر خوبی هست                               بدی چرا؟

اگر راه زندگی دراز است                           رفتن چرا؟

اگر لبخند هست                                       اخم چرا؟

اگر شادی هست                                        غــم چرا؟

اگر گذشت هست                                  انتقام چرا؟

 

اگر عشق تباه کننده است                             تکرار آن چرا؟

اگر دوست داشتن هست                            تنفر چرا؟

اگر انتخاب کردن هست                         انتخاب شدن چرا؟

اگرخواستن هست                               تحمیل و اجبار  چرا؟

اگر تو نیستی                                       بودنه من چرا؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:37 قبل از ظهر |

یواش گوشیتو بزار سر جاش تا هیچکس نفهمیده سرکاری

 

یه روز یارو سوار هواپیما می شه،یهو هواپیما سقوت می کنه... . . . این قرار بود جوک باشه اما حادثه خبر نمی کنه!

 

اگه خواستي قاتل شي همه رو بكش چون اگه يه نفر زنده بذاري مياد و انتقام  مي گيره!

اگه خواستي عاشق شي وايستا خود طرف اينو بفهمه چون اگه تو بهش بگي بهت مي گه لوسه احمقه نفهم!

اگه خواستي پول دار باشي حتماً از راه خلاف وارد شو !

اگه خواستي GF/BF پيدا كني يه كم خوشتيپ باش! يه كم خر شو!

اگه خواستي علاف شي يه باره ديگه اين اس ام اس رو بخون!

 

پنج راه حل براي خوشحال بودن : 1- داشتن يک دوست خوب مثل من 2- داشتن دوستي مثل من 3- فقط داشتن من 4- داشتن من 5- من

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:32 قبل از ظهر |
 

عشق

خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم . ديدم تمام اشکهايم را براي بدست آوردنت ريخته ام!

نفس

زندگي را دوست دارم نه در قفس     بوسه را دوست دارم نه در هوس       تو را دوست دارم تا آخرين نفس

دل

واسهء شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي...اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي ...&

عشق

عشق بيماري است که تنها درمان آن جواب مثبت از طرف معشوق است
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:17 قبل از ظهر |
 

عشق

خواستم براي از دست دادنت اشک بريزم . ديدم تمام اشکهايم را براي بدست آوردنت ريخته ام!

نفس

زندگي را دوست دارم نه در قفس     بوسه را دوست دارم نه در هوس       تو را دوست دارم تا آخرين نفس

دل

واسهء شکستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواي...اما واسه اينکه از دلش در بياري شايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي ...&

عشق

عشق بيماري است که تنها درمان آن جواب مثبت از طرف معشوق است
 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:17 قبل از ظهر |

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

 Yaser_1410@yahoo.com

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

Yaser_1410@yahoo.com

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره

Yaser_1410@yahoo.com    نظر يادت نره


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:12 قبل از ظهر |
چند وقت پیش(خیلی وقت پیش) عکسی رو تو اینترنت دیدم که با دیدن اون عکس قلبم درد گرفت!
اون عکس و خیلی ها ممکنه که دیده باشن! اما امروز ادامه اون عکس ها رو دیدم و امروز هم قلبم درد گرفت!
درسته که من آدم احساساتی هستم٬ اما حکایت عکس ها ٬ حکایت دیگه ایه!
حکایت عکس ها٬ حکایت یه عشق واقعیه! عشقی که پس از مرگ هم پا برجاست!
چند نفر رو میشناسین که واقعا به هم عشق می ورزن؟

در غروب یه روز شنبه غمگین٬ پرنده ای که برای پیدا کردن غذا٬ راهی طولانی رو سپری کرده٬
در مسیر بازگشت هنگام عبور از اتوبان با ماشینی در حال حرکت برخورد می کنه و می میره!
 
 
پرندگان هم احساس دارند! پرنده دیگری(احتمالا جفت پرنده مرده) با دیدن این صحنه با هل دادن پرنده مرده به جلو سعی می کنه که به اون کمک کنه تا از وسط اتوبان خارج بشه و تا از اونجا دور بشن!

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:15 قبل از ظهر |
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"

آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"



تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.
+ نوشته شده توسط دهواری در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:4 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:13 بعد از ظهر |

 

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:10 بعد از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

 

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 3:1 بعد از ظهر |
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:22 بعد از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com


www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:44 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:43 قبل از ظهر |
تا به حال یه پل آبی دیدید؟ پل آبی در آلمان یک شاهکار به حساب میاد!
شش سال زمان... 500 ملیون یورو  سرمایه... 918 متر طول...
این یک پل کانالی بر روی رود "الب" است در راستای طرح وحدت و یکپارچگی آلمان قسمتهای آلمان شرقی و آلمان غربی سابق را به هم متصل می کند. این پل در شهر "مگ دبورگ" در نزدیکی برلین واقع شده است. این عکس در روز افتتاح این پروژه گرفته شده است.
این پل نه تنها نماد وحدت آلمان است، بلکه نشانه قدرت مهندسی نیز هست. تقدیم به همه کسانی که قدر پروژه های مهندسی را میدانند .

 

 

www.SorenPhoto.com
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:40 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

 

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:38 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:32 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:30 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:29 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:15 قبل از ظهر |

ارتفاع این ساختمان بیش از 550 فوت از سطح زمین است .

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:8 قبل از ظهر |

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

www.SorenPhoto.com

+ نوشته شده توسط دهواری در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:7 قبل از ظهر |

دخترا فرق ميزارن بين موهاشون   ...  روسری رو ميزارن وسط سراشون

يه شلوار می پوشن گندس براشون  ...  يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون

يه شلوار می پوشن کوتاه براشون  ...  تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون

يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون  ...  ميرن بيرون قر ميدن باهاشون

يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون  ...  ميگن ما بنز داريم جون اقاشون

يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت  ...  کشکی ميگيرن در گوشاشون

ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر  ...  همچين يه نمور قد باباشون

يه کيف ميگيرن زير بغلاشون  ...  بعد روش ميزنن عکس رفقاشون

قرمز ميکنن دور لباشون  ...  مشکی ميکنن دور چشاشون

ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم  ...  درمورد اين افاده هاشون

+ نوشته شده توسط دهواری در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:44 بعد از ظهر |

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.

زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.

زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.

زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.

زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.

زن پول را کشف کرد و « خريد کردن » اختراع شد!

 از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.

ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

+ نوشته شده توسط دهواری در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:43 بعد از ظهر |

 

چاچا ما چا گپتی مچاچا؟


چاچ .... چا چا ماچا....... چیستان

چند "چاچا ماچا" بلوچی به لهجه شستونی. امید است خوشتان بیاید. جواب چاچ

امروز میخواهم توجه شما را به تعدادی چیستان (چاچ) بلوچی جلب نمایم. کلمه بلوچی " چاچ " یا آنچه ما در شهر شستون (سراوان)، منطقه تاریخی دزک و دیگر مناطق سراوان زمین "چاچا ماچا" میگوییم همان مترادف واژه چیستان در زبان پارسی است. ممکن است بسیاری از دوستان عزیزم پرداختن به این موضوع را امری بی اهمیت تلقی نمایند. به عنوان یک بلوچ علاقمند به زبان و فرهنگ بلوچی، به باور من مسئله " چاچ" جزئی از نام و نشان ما و بالتبع بیانگر گوشه ای از دریای بیکران فرهنگ مردم بلوچ است.

در این نوشتار کوتاه، من فقط چند تا از "چاچا ماچا" هایی را که هنوز هم به عنوان خاطرات شیرین کودکی در ذهنم هست برای شما دوستان عزیز می آورم. از خواهران و برادران و دوستان گرامی خواهشمندم که اگر "چاچ" و "چاچا ماچا" و چیستانی در خاطرشان هست برایم ایمیل کنند یا در قسمت نظرات بنویسند تا بقیه عزیزان هم از آنها بهره مند شوند. "چاچ" های بلوچی من به لهجه شستونی / دزکی یا به عبارت امروزی آن به لهجه مرکزی سراوانی نوشته شده اند. شما می توانید "چاچ" های خودتان را به لهجه محلی خودتان برایم ارسال بفرمایید و من آنها را اگر خواسته باشید با نام و لهجه شیرین خودتان در بلوچی نام و نشان به روز میکنم.

ضمنا مینوانید کوچولوهای عزیز را هم در این مهم سرگرم کنید.

این شما و این هم ا ها را در قسمت پایانی این پست، بعد از توضیح انگلیسی و نگارش "چاچ" ها به سبک لاتین چک کنید.

  1. چاچا ماچا! گپتی مچاچا؟
  2. چاچا ماچا ! کلیگ تنک تنک ... آپان هنک هنک (خنک خنک) ؟
  3. چا چا ماچا ! دریگ روپته و شانته .... سیه مارئ تهی وپته؟
  4. چا چا ماچا! دو کورا یئیت لبالب .... پنچ مردا رونت سلامت؟
  5. چاچا ماچا! ار (شه/ چه/ اچ/ از) آزمانئ دور دئ نپروشیت ... ته دریگی نادئ پروشیت؟
  6. چا چا ماچا! سی کچک په چنﮢئ گوشت هله انت؟
  7. چاچا ماچا! رﯢت و پدی نیست؟
  8. چا چا ماچا! هچ نه رﯢت و پدی هست؟
  9. چا چا ماچا! رمه یان واجه ات ساب (حساب) نه بنت؟
  10. چاچا ماچا! تنک ﯢ تهارﯢ ... بهایی سی هزارﯢ (30000) ؟
  11. چاچا ماچا! تنک ﯢ تهارﯢ... هم تنگئ دگارﯢ ؟ (جوابانا جهل پچارات!)

گل و شات و وژدل و جاندراه به بیت!

+ نوشته شده توسط دهواری در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:55 بعد از ظهر |

"کوه "الله اکبر" یا کوه" دانچوپی



مدتی پیش از یک راننده تاکسی تلفنی خواستم که مرا از "هوشک" به آدرسی در نزدیکی "کوه دانچوپی" در"شستون" برساند. در مسیر راه از منطقه" بکشان" یا بخشان گذشتیم و راننده به سوی خیابان حمزه واقع در کلاتوک پیچید. من به راننده که خود بلوچ و اهل شستون یا به عبارتی سراوانی بود گفتم که آدرس را اشتباهی آمده است. او اظهار داشت که حرفه اش تاکسیرانی است و همه جا را چون کف دست می داند.
من به او توضیح دادم که مسیر خیابان حمزه از کلاتوک به سوی کوهک "هزانه" یا "خزانه" واقع در منطقه "جو بلوچان" در جنوب غرب شستون میرود در حالی که کوه "دانچوپی" در پشت استادیوم ورزشی شهر که در شمال شرقی شستون واقع شده است. در این اثنا او گفت که منظورت حتما "کوه الله اکبر" است! طفلک تقصیری نداشت که کوه دانچوپی را نمی شناخت. سالها پیش گویا روی منبع آب بالای کوه دانچوپی شعار "الله اکبر" را نوشته بودند و بسیاری بر این گمان آن را کوه الله اکبر می نامند.
متاسفانه باور بسیاری اکنون بر این است که ذکر اسامی محلی و بومی بلوچی اماکن و اشخاص نوعی "بیسوادی و عقب ماندگی" است. ترسم از این است که به جای "کوه مهرگان" که بین شستون و دزک واقع شده است مرا در کنار "گر هوشک" رها نکنند
+ نوشته شده توسط دهواری در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:48 بعد از ظهر |
طفا من را بزن!
جناب شيخ!
لطفا من را بزن!

پس از پایان سخنرانی جوانی نزدم آمد و گفت: جناب شیخ می خواهم با شما صحبت کنم. گفتم با کمال میل. گفت: من تحت تاثیر حرف های شما قرار گرفته ام و به خدا جز توبه تصمیم دیگری ندارم.
گفتم: تصمیم درستی گرفته ای. به بخشش الله و به خیر او امیدوار باش..

در حین صحبتم با او درباره ی فضیلت توبه متوجه شدم که نگاهش ناگهان بسوی زمین متوجه می شود . دوباره یه من نگاه می کند. سپس به من گفت: شیخ! می شه من رو برنی؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:13 بعد از ظهر |

سنی نیوز: دانشجویان مسلمان مقیم شهرك دانشگاهی آنتونی در پاریس پایتخت فرانسه با تعطیل شدن نمازخانه این شهرک دست به اعتراض زدند. به نقل از روزنامه لوپریزین چاپ پاریس، دانشجویان در اعتراض به تعطیلی نمازخانه شهرك دانشگاهی آنتونی اعلام كردند كه این مساله را به شورای دولتی فرانسه ارجاع خواهند كرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 2:1 بعد از ظهر |
سنی نیوزمنابع فلسطینی درباره خطر فروریختن مسجدالاقصی بر اثرحفاری های غیر مجازِ رژیم صهیونیستی هشدار دادند. به نقل از العالم ،صهیونیست ها حدود نیمی از مساحت زیر مسجدالاقصی را حفاری كرده اند و  اكنون نیز حفاری ها به منطقه وضوخانه مسجد رسیده است.شیخ تِیسیر التمیمی- قاضیُ القضات فلسطین، از اعراب و مسلمانان خواست دست از سكوت بردارند و برای نجات مسجدالاقصی به سرعت وارد عمل شوند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:58 بعد از ظهر |

سنی نیوز: كارشناسان درباره عادت به استفاده از دائرة المعارف اینترنتی ویكیپدیا به عنوان یك منبع قابل اعتماد و مناسب برای اطلاعات علمی و تخصصی هشدار دادند. به نقل از پایگاه اینترنتی شبكه الجزیره ، شماری از پژوهشگران دانشگاه دیاكن استرالیا تاكید كردند : این پایگاه می تواند میان افراد و منبع اصلی اطلاعات حائل شود و مانع دستیابی آنان به اطلاعات دقیق شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:57 بعد از ظهر |

سنی نیوز: کمیته فتوای شورای علمای مسلمان الجزایر تصمیم وزارت کشور الجزایر مبنی بر به‌رسمیت شناختن درج عکس زنان بی‌حجاب در کارتهای شناسایی آنها را باطل اعلام کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط دهواری در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |


Powered By
BLOGFA.COM






Powered by WebGozar


Javascripts


Google


در کل اینترنت
در این سایت

بهترین کدهای جاوااسکریپت

بهترين كدهاي جاوا اسكريپت

Powered by webloger ◄┤

*
*
*
*
*
*
*

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

free counters

:::●┼┼ اگه دوست داری توی وبلاگت چت روم داشته باشی کلیک کن اینجا┼┼●:::


Get your own Chat Box! Go Large!

:::●┼┼ اگه دوست داری توی آسپیچ سراوان┼┼●:::